/ 2 /
تو که من ُ میشناختی ، من همچین آدمی نبودم ، یه دفعه ببینی بیست ُ چهار ساعت تمام با هیشکی حرف نزده باشم ! تو که من ُ میشناختی ، چرا فعل گذشته به کار میبرم ؟ تو هنـوزم من ُ خوب میشناسی ! ولی خب میدونی یوهو دیدم تُـنِ صدام تو همه ی فضاهای بدون ِ تو سنگینی میکنه ُ حس کردم چـه صوت ِ آزاردهنده و اضافه ای . فکرش ُ بکن که من همون آدمی باشم که بیست ُ چهار ساعت ِ تمام با کسی حرف نزده باشه کسی صداش ُ نشنیده باشه ، خنده هاش گوله شده باشه تو گلوش . با خودم فکر کردم وقتی تو نیستی که بشنوی ، چرا بیخـودی امواج ِ دوروبرم رو هم به زحمت بندازم هان ؟
برچسب:
نویسنده: مبین قنبریپور